یکشنبه , ۳۰ مهر ۱۳۹۶
قالب وردپرس پوسته وردپرس قالب فروشگاهی وردپرس وردپرس قالب وردپرس
خانه / سرگرمی / داستان و حکایت

داستان و حکایت

معمای تعداد تخم مرغ ها و اسب سوار

یک زن روستائی یک سبد تخم مرغ به میدان می برد که بفروشد. هنوز چیزی نفروخته بود که پای اسب یک سوار به سبد تخم مرغ زن خورد و بیشتر تخم مرغ ها شکست. اسب سوار از زن روستائی پوزش خواست و حاضر شد پول همه آنها را بپردازد. اسب …

توضیحات بیشتر »

عاقبت گرگ زاده گرگ شود

داستان ضرب المثل عاقبت گرگ زاده گرگ شود در زمان قدیم گروهی دزد غارتگر بر سر کوهی در کمین گاهی به سر می بردند و سراه غافله ها را گرفته به قتل و غارت می پرداختند. این گروه باعث ایجاد رعب و وحشت در بین مردم شده بودند و نیروهای …

توضیحات بیشتر »

علاج واقعه قبل از وقوع باید کرد

کودکان: در زمان‌های‌ دور، کشتی‌ بزرگی‌ دچار توفان‌ شد و باعث‌ شد که‌ کشتی‌ غرق‌ شود. مسافران‌ کشتی‌ توی‌ آب‌ افتادند. در میان‌ مسافران، مردی‌ توانست‌ خودش‌ را به‌ تخته‌پاره‌ای‌ برساند و به‌ آن‌ بچسبد موج‌ها تخته‌پاره‌ و مسافرش‌ را با خود به‌ ساحل‌ بردند. وقتی‌ مرد چشمش‌ را باز …

توضیحات بیشتر »

بشنو و باور نکن

کودکان: در زمان‌های‌ دور، مرد خسیسی زندگی می کرد. او تعدادی شیشه برای پنجره های خانه اش سفارش داده بود . شیشه بر ، شیشه ها را درون صندوقی گذاشت و به مرد گفت باربری را صداکن تا این صندوق را به خانه ات ببرد من هم عصر برای نصب …

توضیحات بیشتر »

آش نخورده و دهن سوخته

کودکان: در زمان‌های‌ دور، مردی در بازارچه شهر حجره ای داشت و پارچه می فروخت . شاگرد او پسر خوب و مودبی بود ولیکن کمی خجالتی بود. مرد تاجر همسری کدبانو داشت که دستپخت خوبی داشت و آش های خوشمزه او دهان هر کسی را آب می انداخت. روزی مرد …

توضیحات بیشتر »

گرنگهدار من آنست که من می دانم… (ضرب المثل)

آکا ایران : ایمان به خدا و توکل به عنایت پروردگاری از نعمتهای موهوبی است که چون نصیب آدمی شود به جرات می توان گفت به همه چیز دست یافته و هیچ عاملی نخواهد توانست که او ر در مسیر زندگی شیرین رویاانگیزش منحرف سازد . افراد معتقد و مومن …

توضیحات بیشتر »

داستان همسر زیبا و خوش چهره !

  داستانک: یکی از دوستانم با یک زن بازیگر معروف که فوق‌العاده زیبا بود ازدواج کرد. اما درست زمانی که همه به خوشبختی این زن و شوهر غبطه می‌خوردند، آنها از هم جدا شدند… یکی از دوستانم با یک زن بازیگر معروف که فوق‌العاده زیبا بود ازدواج کرد. اما درست …

توضیحات بیشتر »

حکایت خواندنی: خدا چه می خورد؟!

بهشت سخن : حکایت است که پادشاهی از وزیرخود پرسید: بگو خداوندی که تو می پرستی چه می خورد، چه می پوشد ، و چه کار می کند و اگر تا فردا جوابم نگویی عزل می گردی. وزیر سر در گریبان به خانه رفت . وی را غلامی بود که …

توضیحات بیشتر »

جدمان قصاب بود ما را به نعلبندی چکار؟

  آی کتاب: هنگامی که یک نفر داوطلب انجام کاری شود که نه از عهده‌اش برآید نه سررشته‌اش را داشته باشد و عاقبت هم آن کار را خراب کند و ضرر هم ببیند آنان که درباره او «گاف» می‌زنند و صحبت می‌کنند از سر تمسخر این مثل را می‌زنند. می‌گویند …

توضیحات بیشتر »

داستان ضرب المثل بارگهش را آب برده!

 کار او دیگر اصلاح پذیر نیست ، چون بسیار خراب است ، بیشتر در مورد ورشکست شده‌ای گویند که با کمک دوستان هم نمی‌تواند باز به سرکار خود برگردد،  یعنی خرابی کار بیشتر از این حد است. در موارد مشابه نیز کاربرد دارد. لازم است که اول معنی واژه ” …

توضیحات بیشتر »

حکایت آدم نما، نه آدم

حکایت هایی از سعدی: نادانى را دیدم که بدنى چاق و تنومند داشت، لباس فاخر و گرانبها پوشیده بود و بر اسبى عربى سوار شده و دستارى از پارچه نازک مصرى بر سر داشت، شخصى گفت: اى سعدى! این ابریشم رنگارنگ را بر تن این جانور نادان چگونه یافتى؟ گفتم: …

توضیحات بیشتر »

ضرب المثل کله گرگی

  آی کتاب: هرگاه کسی در مقام دعوی و شکایت یا مباحثه و مناظره سند قاطع و مدرک محکم وغیرقابل ایرادی ارائه کند که مخاطب و طرف دعوی را تحت تاثیر قراردهد اطرافیان اصطلاحاً می گویند :« فلانی کله گرگی نشان داد » یعنی: مدرکی ارائه کرد که نفی و …

توضیحات بیشتر »

داستان ضرب المثل اشرف خر!

افراد حریص و طماع را اشرف خر گویند . این نام و عنوان مخصوصاً به آن دسته از طعمکاران اطلاق می شود که حرص و طمع و ولع آنها سرانجام به ندامت و پشیمانی منتهی می گردد . نه خود می خورند و نه به دیگران می خورانند . نه …

توضیحات بیشتر »

حکایت آموزنده:رنج یا موهبت!

  آهنگری با وجود رنجهای متعدد و بیماری اش عمیقا به خدا عشق می ورزید. روزری یکی از دوستانش که اعتقادی به خدا نداشت،از او پرسید:تو چگونه می توانی خدایی را که رنج و بیماری نصیبت می کند، را دوست داشته باشی؟ آهنگر سر به زیر اورد و گفت: وقتی …

توضیحات بیشتر »

حکایت به مشکلات بخندید !

   پندآموز:  مرد جوانی که می خواست راه معنویت را طی کند به سراغ استاد رفت. استاد خردمند گفت: تا یک سال به هر کسی که به تو حمله کند و دشنام دهد پولی بده. تا دوازده ماه هر کسی به جوان حمله می کرد جوان به او پولی میداد. …

توضیحات بیشتر »

ضرب المثل لوح محفوظ است

افرادی که حافظه بسیار قوی و نیرومند داشته باشند و مطالب و محفوظات را کمتر فراموش کنند به لوح محفوظ تشبیه و تمثیل می کنند و می گویند: فلانی لوح محفوظ است. یعنی آنچه در لوح ضمیرش نقش بسته هرگز زایل و زدوده نمی شود.   بدیهی است وقتی که …

توضیحات بیشتر »

امید کسی را ناامید نکن

پندآموز: ابوریحان بیرونی در خانه یکی از بزرگان نیشابور میهمان بود. از هشتی ورودی خانه، صدای او را می شنید که در حال نصیحت و اندرز است. مردی به دوست ابوریحان می گفت هر روز نقشی بر دکان خود افزون کنم و گلدانی خوشبوتر از پیش در پیشگاهش بگذارم بلکه …

توضیحات بیشتر »

ضرب المثل به کرسی نشاندن حرف

رسم خواستگاری و بله‌بران در گذشته ایجاب می‌کرد که پس از آن که میان خانواده‌های عروس و داماد درباره‌ی مهریه و دیگر خرج‌های ازدواج توافق به دست می‌آمد و قباله‌ی عقد نیز نوشته می‌شد، آن گاه عروس را بزک‌کرده بر یک کرسی که در آن زمان جای نشستن مهتران و …

توضیحات بیشتر »

ضرب المثل مگر کار دختر جعفر را کردی؟

آی کتاب: هرکس یک کاری که کسی نکرده بکند که بخواهند خیلی از او تعریف کنند می‌گویند: «‌ها! فلانی کار دختر جعفر را کرد». یا اگر کسی به خاطر کاری خیلی خودنمایی بکند و بخواهند مذمتش کنند می‌گویند: «چه خبره مگه کار دختر جعفر را کردی؟»   می‌گویند در اسفندآباد …

توضیحات بیشتر »

داستان پندآموز:فکر نکنید دیگران احمقند!

  داستانک: با خود گفت اگر قیمت کاسه را بپرسد رعیت ملتفت می‌شود و قیمت گرانی بر آن می‌نهد. پس رو به رعیت کرد و گفت: داستان پندآموز:فکر نکنید دیگران احمقند! عتیقه‌ فروشی در روستایی به منزل رعیتی ساده وارد شد. دید کاسه‌‌ای نفیس و قدیمی دارد که در گوشه‌ای …

توضیحات بیشتر »

تو هم قاصد هنگام شده‌ای؟

  آی کتاب : هنگامی که یک نفر ساده‌لوح از روی بی‌فکری کار عبث و بی‌مطالعه‌ای انجام داده باشد به او می‌گویند تو هم قاصد هنگام شده‌ای؟   می‌گویند: روزی، روزگاری، کدخدای ده هنگام به جارچی گفت: «صدا کن و به فلانی بگو، فردا باید به اهرم بروی» فردا صبح، …

توضیحات بیشتر »

داستان ضرب المثل مرگ می خواهی برو گیلان

تبیان: در عبارت مثلی بالا که بعضی گیلان و برخی کیلان از توابع شهرستان دماوند تلفظ می کنند کلمۀ گیلان که همان استان یکم باشد صحیح و ضرب المثل بالا مربوط به آن منطقه است. موقع و مورد استفاده از این ضرب المثل هنگامی است که شخص از لحاظ تأمین …

توضیحات بیشتر »

داستان ضرب المثل از گردنم بیفتی انشااله

داستان ضرب المثل از گردنم بیفتی انشااله پرشین کلبه : این جمله، هم مثل است هم نفرین و قصه ای دارد.میگویند: پیرزنی بود سه پسر داشت و دو تا عروس، اما پسر کوچکش هنوز زن نگرفته بود. این دو تا عروس هر روز به نوبت مادر شوهرشان را کول میگرفتند …

توضیحات بیشتر »

داستان ضرب المثل اگر گاوت خوش خوراک شد سرت را بگذار بخسب

آی کتاب : در زمان‌های قدیم مردی بود که چهل سالش شده بود و هنوز زن نگرفته بود. کار و بارش چاق بود. گاو زراعتی، گاو شیرده، گله گوسفندی، انبار گندمی، برنجی، اسب، مال و مکنت، اسباب و اثاث خانه، خلاصه همه چیز داشت. اما به هر مجلسی که می‌رفت …

توضیحات بیشتر »

ضرب المثل «از کیسه خلیفه می بخشد»

ضرب المثل «از کیسه خلیفه می بخشد» «ریشه های تاریخی امثال و حکم» تألیف زنده یاد مهدی پرتوی آملی : هر گاه کسی از کیسه دیگری بخشندگی کند و یا از بیت المال عمومی گشاده بازی نماید، عبارت مثلی بالا را مورد استفاده و استناد قرار داده، اصطلاحاً می گویند: …

توضیحات بیشتر »

ضرب المثل از گردنم بیفتی انشاالله

این جمله، هم مثل است هم نفرین و قصه ای دارد میگویند: پیرزنی بود سه پسر داشت و دو تا عروس، اما پسر کوچکش هنوز زن نگرفته بود. این دو تا عروس هر روز به نوبت مادر شوهرشان را کول میگرفتند و کارهای خانه را به این شکل انجام میدادند …

توضیحات بیشتر »

ضرب المثل از این ستون به آن ستون فرج است

ضرب المثل از این ستون به آن ستون فرج است کودکان: مردی به شهری مسافرت کرد و غریب بود . اتفاقا همان شب فردی به قتل میرسد . نگهبانان مرد غریب را نزدیک محل قتل دستگیر می کنند . و او را نزد قاضی می برند . و چون مرد …

توضیحات بیشتر »

داستان ضرب المثل باد آورده را باد می برد

باد آورده را باد می برد در زمان سلطنت خسرو پرویز بین ایران و روم جنگ شد و در این جنگ ایرانیها پیروز شدند و قسطنطنیه که پایتخت روم بود بمحاصره ی ارتش ایران در آمد و سقوط آن نزدیک شد . مردم رم فردی را به نام هرقل به …

توضیحات بیشتر »

داستان ضرب المثل اشتهایم آمد پس…

داستان ضرب المثل اشتهایم آمد پس… آی کتاب: هرگاه کسی بنا به مصلحت، از چیزی روی بگرداند یا از کاری دست بکشد اما بعد صرفه خود را در آن ببیند و پشیمان شود و دوباره به آن چیزی رو بیاورد یا به آن کار بپردازد این مثل را می‌زنند. روزی …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه پادشاهی با یک چشم و یک پا !

  پادشاهی بود که فقط یک چشم و یک پا داشت. پادشاه به تمام نقاشان قلمرو خود دستور داد تا یک پرتره زیبا از او نقاشی کنند. اما هیچکدام نتوانستند؛ آنان چگونه می‌توانستند با وجود نقص در یک چشم و یک پای پادشاه، نقاشی زیبایی از او بکشند؟ سرانجام یکی …

توضیحات بیشتر »

داستان ضرب المثل آن را که گفتی اسمش را نبر و بردار بیار

داستان ضرب المثل آن را که گفتی اسمش را نبر و بردار بیار می‌گویند در مزرعه‌ای به نام زیر پل که در ده کیلومتری شمال قلعه «سه» واقع شده و متعلق به چند نفر ارباب آبادی بوده است چند نفر کشاورز سکونت داشته‌اند. این مزرعه قلعه‌ای دارد محکم با دیوارهای …

توضیحات بیشتر »

حکایت از افلاطون

  زشتی و زیبایی روزی، آدم نادانی که صورت زیبایی داشت، به « افلاطون» که مردی دانشمند بود، گفت: ” ای افلاطون، تو مرد زشتی هستی”. افلاطون گفت: « عیبی که بود گفتی و آن را به همه نشان دادی، اما آنچه که دارم، همه هنر است، ولی تو نمی …

توضیحات بیشتر »

ضرب المثل مگه دست‌هات حنا است؟

در سمنان اگر کسی چیزی در دست داشته باشد و به علت غفلت و سهل‌انگاری از دستش بیفتد به او می‌گویند: «مگه دست‌هات حناست؟» یعنی مگر به دست‌هایت حنا بسته است؟   شبی دزدی به خانه زن بیوه ثروتمندی می‌رود. وقتی که دزد وارد خانه می‌شود متوجه می‌شود که زن …

توضیحات بیشتر »

داستان ضرب المثل بشنو و باور مکن

داستان ضرب المثل بشنو و باور مکن در زمان‌های‌ دور، مرد خسیسی زندگی می کرد. او تعدادی شیشه برای پنجره های خانه اش سفارش داده بود . شیشه بر ، شیشه ها را درون صندوقی گذاشت و به مرد گفت باربری را صداکن تا این صندوق را به خانه ات …

توضیحات بیشتر »

داستان ضرب المثل خیاط هم در کوزه افتاد

داستان ضرب المثل خیاط هم در کوزه افتاد در روزگار قدیم در شهر ری خیاطی بود که دکانش سر راه گورستان بود . وقتی کسی میمرد و او را به گورستان می بردند از جلوی دکان خیاط می گذشتند . یک روز خیاط فکر کرد که هر ماه تعداد مردگان …

توضیحات بیشتر »

ضرب المثل کار به گره گوزی افتاده

پیشرفت کار به مانع و مشکل برخورد کردن. گور بر وزن موز و معرب آن جوز و به معنی گردو است،  و گره گوزی یا گره جوزی نوعی گره است که در قدیم بین روستاییان و عشایر زیاد معمول بود،  این گره با پیچیدن نخ به طریق ویژه خود گلوله‌ای …

توضیحات بیشتر »

ضرب المثل سه پلشت آید و زن زاید و مهمان عزیزی برسد

ضرب المثل سه پلشت آید و زن زاید و مهمان عزیزی برسد اصطلاح سه پلشت که اشتباها سه پلشک هم ضبط شده و تلفظ می شود هنگامی به کار می رود که گرفتاریها و دشواریها یکی پس از دیگری به سراغ آدمی بیاید و عرصه را تنگ کند در این …

توضیحات بیشتر »

ضرب المثل وای به حال شما که جوال جوال می‌برید

این مثل که در مقام تنبه و تنبیه گفته می‌شود. حکایتی دارد که می‌گوید: پیرمردی بود زاهد که در دل کوه، توی دخمه‌ای عبادت می‌کرد و از علف‌ها و میوه‌های جنگلی کوه هم می‌خورد. روزی از کوه به زیر آمد و به طرف ده راه افتاد رفت و رفت تا …

توضیحات بیشتر »

ضرب المثل کفگیر به ته دیک خورده

ضرب المثل کفگیر به ته دیک خورده برای پختن پلو به مقدار زیاد از قابلمه های بزرگی به نام دیگ استفاده می کنند. و از قاشق های بزرگی بنام کفگیر برای هم زدن و کشیدن پلو استفاده می شود . در زمانهای قدیم که مردم نذر می کردند و غذا …

توضیحات بیشتر »

داستان ضرب المثل یار غار

داستان ضرب المثل یار غار یار غار به کسی گویند که رفیق گرمابه و گلستان باشد، غم دوست او را متالم و شادیش او را مسرور و مبتهج کند. خلاصه آن چنان یار وفادار و ایثار گر باشد که عقلا و مبتفکران در مقام مقایسه با برادر دچار تامل گردند. …

توضیحات بیشتر »

داستان ضرب المثل آقا گرگ عیدت مبارک

داستان ضرب المثل آقا گرگ عیدت مبارک هر وقت یک نفر از راه طمع کار خلافی می‌کند یا به مال کسی دست درازی می‌کند می‌گویند «آقا گرگ عیدت مبارک». روباهی همیشه در باغ خربزه می‌رفت و به باغبان خسارت می‌زد. روزی باغبان تله گذاشت و مقداری گوشت هم در آن …

توضیحات بیشتر »

ضرب المثل گاه بلا به سعادت می انجامد

  ضرب المثل گاه بلا به سعادت می انجامد حدود دو قرن پیش از میلاد پیرمردی در ناحیه شمال چین زندگی می کرد.یک روز اسب این پیرمرد گم شد. همسایگان از شنیدن خبر گم شده اسب او تاسف خوردند و برای ابراز همدردی به منزل وی رفتند،ولی پیرمرد بی آنکه …

توضیحات بیشتر »

ضرب المثل گوش خواباندن

ضرب المثل گوش خواباندن عبارت بالا مجازاً به معنی و مفهوم منتهز و مترصد فرصت بودن است تا افراد دوراندیش و مال اندیش با استفاده از موقع و فرصت به منظور دست یابند و مقصد و مقصود حاصل آید. آنچه نگارنده را به تأمل واداشت که عبارت بالا باید ریشه …

توضیحات بیشتر »

داستان ضرب المثل پیش غازی و معلق بازی

مثل های بسیاری در زبان فارسی وجود دارد که هنوز در معنای اصلی و نیز در صورت نوشتاری آنها شک و تردید وجود دارد. از آنجا که اغلب مثل ها از طریق دهان به دهان و بصورت شفاهی به نسل های بعدی انتقال یافته و بیشتر، جنبه کنایی آنها مورد …

توضیحات بیشتر »

معمای کاشف بی باک ؟

 کاشف بی باکی قصد دارد پیاده از دل بیابانی خشک و بی آب و علف بگذرد . اگر عبور از این بیابان شش روز طول بکشد و او بتواند هر تعداد که می خواهد همراه با خود ببرد ، در صورتی که خود او و هر کدام از همراهانش قادر …

توضیحات بیشتر »

صبر کنید تا من تفی به دستم بکنم

در بید هند نطنز برای کسی این مثل را می‌آورند که سربزنگاه کار بی‌موردی بکند و در موقع خطر دست به دست کند. در زمان‌های قدیم یک عده پنج نفری برای برداشتن لانه لاشخوری رفتند که در وسط کوه بود. نقشه‌شان این بود که از بالای کوه یکی آویزان شود …

توضیحات بیشتر »

داستان ضرب المثل چو فردا شود فکر فردا کنیم

وقتی که تمایلات و هوس های نفسانی غلبه کند و از عقل سلیم به قضاوت و داوری استمداد نشود آدمی به دنبال لذایذ آنی و فانی می رود و آینده را به کلی فراموش می کند . برچنین فردی اگر خرده بگیرند و او را به مآل اندیشی و تامین …

توضیحات بیشتر »

داستان ضرب المثل از کف دست مویی نمی روید

داستان ضرب المثل از کف دست مویی نمی روید ایران مطلب : وقتی که کسی مورد تهدید قرار گیرد و بخواهد متقابلاً جواب دندان شکنی به تهدید کننده بدهد تا طرف مقابل، او را آدمی عاجز و زبون تصور نکند غالباً کف دستش را به او نشان می دهد و …

توضیحات بیشتر »

ضرب المثل هر آنچه رشتیم پنبه شد

ضرب المثل هر آنچه رشتیم پنبه شد ایران مطلب : این مثل را در موارد بسیاری با معنی و مفهوم اصلی می‌آورند،  وقتی در مورد معامله‌ای دو نفر مدتها بحث می‌کنند و با شرایطی توافق کنند ناگهان یکی از طرفین معامله عدول کند یا در خواستگاری دختر وکارهای روزانه که …

توضیحات بیشتر »